تبليغاتX
قصه های مشکوک برای بچه های ریش دار!
قصه های مشکوک برای بچه های ریش دار!
قصه های مشکوک!

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،

كه نامی خوشتر از اینت ندانم

و گر هر لحظه رنگی تازه گیری ،

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

 

تو زهری ،  زهر گرم سینه سوزی ،

تو شیرینی ، كه شور هستی از توست

شراب جام خورشیدی ، كه جان را

نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست

 

به آسانی ، مرا از من ربودی

درون كوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند : '' دل از عشق بر گیر !

كه ، نیرنگ است و افسون است و جادوست ! ''

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

كه او زهر است اما ... نوشداروست !

 

چه غم دارم كه این زهر تب آلود ،

تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم كه در هنگامه ی درد،

غمی شیرین دلم را می نوازد

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد:

مرا مهر "تو" در دل جاودانی ست

و گر عمرم به ناكامی سر آید ؛

"تو" را دارم كه ، مرگم زندگانی ست . . .

                                                  " فریدون مشیری " 




نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط پیژامه گل گلی پوش

Once, as my heart remember
all the stars were fallen embers
Once, when night seemed forever
I was with you
Once, in the care of morning
in the air was all belonging
Once, when that day was dawning
I was with you

How far we are from morning
how far we are
and the stars shining through the darkness
falling in the air

Once, as the night was leaving
into us our dreams were weaving
Once, all dreams were worth keeping
I was with you

Once, when our hearts were singing
I was with you

یه مرخصی پیژامه ای! وقتی برگردم، نی نی داریم!

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط پیژامه راه راه پوش

دیروز داشتیم با شین چیزایی که برای نی نی ها خریده بودیم رو مرتب می کردیم و دیدیم اا چقدر زیادن!

خوب دوقلو الکی که نیست! هومم...من عاشق دوقلوام...همیشه هم دوقلو و چند قلو دوس داشتم! ولی خوب الان که فکرشو می کنم می بینم خیلی سخته! گل گلی باید قول بدی زیاد زیاد سر بزنی! چون مطمئنا من تنهایی از پسشون بر نمیان!

خوب داشتم در مورد وسایل بچه ها می گفتم...دیدم حالا که سال اسراف نکردن و این جور چیزاس..از وسایل توی خیابون هم میشه استفاده کرد!

و به شین پیشنهاد کردم یه دوتا گربه از تو همین خیابون بیاریم..و به جای صندلی بچه ازشون استفاده کنیم...هم به وقتش میشه گربه ها رو ناز کرد و از پشم پشمی بودنشون لذت برد و هم بچه ها روشون بشینن!

اینطوری!

 

به نظر شمام طرح خوبیه نه؟!؟

 




نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط پیژامه راه راه پوش
   کابوس


خدایا ، وحشت تنهاییم کشت

کسی با قصه ی من آشنا نیست

درین عالم ندارم همزبانی

به صد اندوه می نالم – روا نیست –

*

شبم طی شد ، کسی بر در نکوبید.

به بالینم چراغی کس نیفروخت.

نیامد ماهتابم برلب بام،

دلم از این همه بیگانگی سوخت.

*

بروی من، نمی خندد امیدم

شراب زندگی در ساغرم نیست.

نه شعرم میدهد تسکین به حالم،

که غیر از اشک غم در دفترم نیست.

*

بیا ای مرگ ، جانم بر لب آمد

بیا در کلبه ام شوری برانگیز

بیا شمعی به بالینم بیافروز

بیا شعری به تابوتم بیاویز!

*

دلم بر سینه سرکوبد به دیوار،

که این مرگ است وبر در می زند مشت!

-          بیا ، ای همزبان جاودانی ،

که امشب وحشت تنهاییم کشت!

                                    

 

                                                                  فریدون مشیری

                                                             از مجموعه ی تشنه ی طوفان




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط پیژامه گل گلی پوش

خوب، بالاخره قالب وبلاگ درست شد!

امشب با شین و گل گلی در مورد اسم بچه ها حرف زدیم..بالاخره کمتر از ۱ ماه مونده و همین هفته ها و روزاس که ۲ تا نی نی پیژامه ای به خونواده ی ما اضافه بشه.

این روزای اخر خیلی خوش می گذره، چون همش همه کلی تحویلت می گیرن و اساسی حال میده، البته خوب سختی های خودشم داره...ولی خوب بودن مامان شین پیشم کلی خودش کمکه برام..هم از نظر روحی هم جسمی...

امروزم یه بسته از ژاپن برام رسید که کلی چیزایی که می خواستم توش بود و من الان آماده ی آماده ام! خوب داشتم در مورد اسم بچه ها حرف می زدم، بعد از کلی تلاش  و مشورت...با خودمون البته، ۲ تا اسم نی نی دختر انتخاب کردیم...

کاترینا و کریستینا...مخففشون هم می تونیم بکنیم به کتی و کریس!

به نظر ما ۳ تا که اسم های خوشگلیه و امیدوارم که شما هم دوست داشته باشید!

کمتر از ۱ ماه دیگه، کاترینا و کریستینا هم به خانواده ی پیژامه ای ها اضافه میشن!

و یه خبر دیگه، خوب ما یه مادرخونده پیژامه ای داریم، گل گلی عزیزم قراره مادرخونده ی کریستینا کوچولو بشه و پیژامه ستاره ای هم مادرخونده ی کاترینا

ولی خوب پدرخونده نداریم...پدرخونده ی پیژامه ای!

فیدلر به نظرت لارس می تونه پدرخونده خوبی باشه؟!

پ.ن:

ما ۳ تا خیلی خوشحالیم! نی نی ها در راهن!

 




نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آبان 1388 توسط پیژامه راه راه پوش

ملت پیژامه خونه ما از دست راه راه افتاده تو وایتکس فعلا عوضش کردیم ...

این قالبه رو من پیدا کردم به نظرم خوشگل اومد ولی مثل این که قبلا قالب وبلاگ پیژامه خش خشی بوده ... من نمی دونستم!فکر نکنید رفتم پیژامه دزدی!

فعلا این باشه تا یه قالب خوشگل جدید پیدا کنیم یا قبلیه درست شه




نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آبان 1388 توسط پیژامه گل گلی پوش

از اونجایی که هفته پیش تو شرق تهران باز یه زلزله ی ضعیف اومده بود ، گفتم ما هم یه بحث زلزله ای تو وبلاگ داشته باشیم!

لطفا همه شرکت کنید!

تصور کنید تو حموم دارید دوش می گیرید و یهو در و دیوار شروع به لرزش می کنه و قطعاتی از سقف! می ریزه پایین.

شما وقت اینو که حوله یا لباس بردارید رو ندارید ، یا تو حموم می مونید و زیر آوار دفن می شید یا با همون وضعی که دارید می پرید از حموم بیرون و از خونه خارج می  شوید ( جلو خانواده و در و همسایه )

چه انتخابی می کنید؟

( یکی از دوستای من تو زلزله ی شیش سال پیش تهران انتخاب دوم رو کرده بود ... همون مدلی دویده بود تو خیابون - البته با لباس زیر !)

*

از اونجایی که من الان یزدم و تو کافی نت هتلم و اینترنت پر سرعت داره و دارم خیلی حال می کنم یه توضیح بدم!

من معتاد نیستم! یزد جمعه ها کلا تعطیله ما هم نمی دونستیم آخر هفته اومدیم. امروز موندیم هتل بی کار! عوضش اینترنت وایرلس مجانی داره! شخصا به یزد گردی ترجیح می دم ولی معتاد به نت نیستم

 

جاتون خالی هتلش هم ( هتل داد ) جزو هتل های سنتی بسیار زیبای یزده ... اگه این طرفا خواستید بیاید جای خوبیه!

مشکل سوغاتی خریدن هم پیدا کردیم ... دیروز وقت نشد امروز هم همه جا تعطیل بود ... شرمنده ی دوستانی که باقلوا خواسته بودند!

هوا هم عالیه فقط جای راه راه و نی نی ها رو هی خالی می کنم!

 




نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط پیژامه گل گلی پوش

+۱۸

ازدواج تنها جبهه ایست که می توان شب ها با دشمن در یک سنگر خوابید!

-۱۸

تابستان خود را چگونه گذراندید!

 

پ.ن:

پست قبلی هنوز بحثش بازه، اگر خواستید بحث کنید، بپرید تو اون پست!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط پیژامه راه راه پوش

شهریار کوچولو گفت : بیا با من بازی کن . نمی دانی چقدر دلم گرفته ...

روباه گفت : نمی توانم بات بازی کنم . هنوز اهلیم نکردند آخر .

شهریار کوچولو آهی کشید و گفت : معذرت می خواهم.

اما فکری کرد و پرسید : اهلی کردن یعنی چه ؟

.

.

.

روباه گفت : چیزی است که پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردن است.

- ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت : معلوم است . تو الان واسه من یک پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من . من هم برای تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر.اما اگر منو اهلی کردی هر دوتایمان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو برای من میان همه ی عالم موجود یگانه یی میشوی من برای تو .

.

.

.

خاموش شد و مدت درازی شهریار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت : اگر دلت می خواهد مرا اهلی کن!

شهریار کوچولو جواب داد :دلم که خیلی می خواهد ، اما وقت چندانی ندارم . باید برم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر درآرم.

روباه گفت : آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر در آرد. آدم ها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند.همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست ... تو اگر دوست می خواهی خب منو اهلی کن!

.

.

.

" برگزیده از متن داستان شازده کوچولو ، ترجمه ی احمد شاملو "

*

دوستی یعنی آغوشی برای گریه هایت ،

هم صدایی برای خنده هایت ،

دستی برای پر شدن دستان

گوشی برای شنیدن غرغر ها

و زبانی برای دلداری دادن

.

دوستی یعنی وقتی که برای تو همیشه خالی است ، اگرچه پر باشد

دوستی یعنی اطمینان ، یعنی تنها نبودن ،

یعنی شادی ، یعنی غم ، اما با هم

.

دوستی قرض دادن و قرض گرفتن نیست

دوستی پول نیست

دوستی شراکت است

شراکت یک احساس که به تو آرامش می دهد

.

دوستی یعنی ساختن باور ها

دوستی یعنی از باور های همدیگر محافظت کردن

دوستی یعنی "باور داشتن"

.

تو هم اگر دوست می خواهی ، مرا اهلی کن!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط پیژامه گل گلی پوش

اینجا تو مغازه که میری خرید، به هر چی دست می زنی یا نیگا می کنی...باید بخری! وگرنه حق شنیدن هر گونه توهینی رو از مغازه دار داری! البته بیشتر اوقات فروشنده های جوون...

 تک و توک پیدا میشن فروشنده هایی که رغبت کنی دفعه ی بعد هم بری ازشون خرید...

مخصوصا لوازم ارایشی! تستر که اصلا وجود نداره...اگرم باشه،و تو  مثلا تو رنگا برگردی و اون رنگی که میخای رو پیدا نکنی، دیگه خدا بهت رحم کنه!!!

پس نتیجه اخلاقی ابگوشتی می گیریم که اکثر اوقات این خود مغازه دار و فروشنده ها هستن که باعث میشن فروش نداشته باشن...

این قانون در اینجا اصلا معنی نداره که : همیشه حق با مشتریه!

اینجا این قانونه: همیشه حق با مغازه داره، جرات داری برو تو، خرید نکن بیا بیرون!

 

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط پیژامه راه راه پوش
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   پيوند ها


Blog Skin